برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
در حالی که ماشین تشییع جنازه با بوی عجیب و غریب متوقف شد، صدای سنگریزههایی که روی سقف میپریدند به گوش میرسید. قدمهایی از راهرو میآمد و به نظر میرسید کسی در اتاق کناری در حال اره کردن است. دسته در اتاق کمی به لرزه درآمد و شیر آب در حمام همچنان قطرهچکانی میکرد، هرچند بسته شده بود. یک توپ پلاستیکی زیر تخت به تنهایی میچرخید. قدمهای خیس یکی پس از دیگری روی زمین ظاهر میشدند. ساعت سه صبح، چن گِه چاقویی در دست داشت و کنار بخاری مخفی شده بود. تماس تلفنی که تلاش میکرد بگیرد بالاخره جواب داد: «مالک، این همان چیزی است که میگفتی «خانه ممکن است شبها کمی شلوغ باشد»!؟»
1215 چپتر • صفحه 1 از 122