جلد Shadow Slave | ناولوریا
پیشنهاد ویژه4.3

Shadow Slave

نویسنده: Guiltythree

سانی که در فقر بزرگ شده بود، هرگز انتظار چیز خوبی از زندگی نداشت، اما حتی او هم تصور نمی‌کرد که توسط جادوگر کابوس انتخاب شود و یکی از بیدارشدگان شود— گروهی نخبه از افراد با قدرت‌های فراطبیعی. او به دنیای جادویی و ویران شده‌ای منتقل شد و خود را در مقابل هیولاهای ترسناک— و دیگر بیدارشدگان— در نبردی مرگبار برای بقا یافت. بدتر از همه، قدرت الهی که دریافت کرده بود، تصادفاً دارای عارضه‌ای کوچک اما بالقوه کشنده بود…

محبوب‌ترین‌ها

جلد Shadow Slave | ناولوریا
4.3254.8k

سانی که در فقر بزرگ شده بود، هرگز انتظار چیز خوبی از زندگی نداشت، اما حتی او هم تصور نمی‌کرد که توسط جادوگر کابوس انتخاب شود و یکی از بیدارشدگان شود— گروهی نخبه از افراد با قدرت‌های فراطبیعی. او به دنیای جادویی و ویران شده‌ای منتقل شد و خود را در مقابل هیولاهای ترسناک— و دیگر بیدارشدگان— در نبردی مرگبار برای بقا یافت. بدتر از همه، قدرت الهی که دریافت کرده بود، تصادفاً دارای عارضه‌ای کوچک اما بالقوه کشنده بود…

Shadow Slave

Guiltythree

جلد Reverend Insanity | ناولوریا
5.090.2k

انسان‌ها به ده‌ها هزار شکل باهوش هستند، گو عصاره‌های حقیقی تصفیه‌شده آسمان و زمین‌اند. سه معبد بی‌انصاف‌اند، شیطان دوباره زاده می‌شود. روزهای گذشته فقط یک رؤیای قدیمی‌اند، نامی یکسان از نو ساخته می‌شود. داستان یک مسافر زمان که بارها و بارها دوباره متولد می‌شود. دنیایی منحصربه‌فرد که در آن گو رشد می‌کند، پرورش می‌یابد و استفاده می‌شود. سیکادای بهار و پاییز، گوی مهتاب زهرآگین، حشره شراب، حشره نور طلایی فراگیر، گوی موی سیاه باریک، گوی امید… و یک دیو بزرگ جهان که دقیقاً هر آنچه دلش بخواهد انجام می‌دهد! —*گو (蛊) در فرهنگ‌های مختلف جنوب چین به سم اشاره داشت و در فولکلور، ارواح گو می‌توانستند به انواع موجودات تبدیل شوند.

Reverend Insanity

Gu Zhen Ren

جلد Lord of the Mysteries | ناولوریا
4.736.9k

در امواج بخار و ماشین‌آلات، چه کسی می‌تواند به فراطبیعی دست یابد؟ در مه‌های تاریخ و تاریکی، چه کسی زمزمه می‌کرد؟ من از قلمرو اسرار بیدار شدم و چشمانم را به روی جهان گشودم. سلاح‌های گرم، توپ‌ها، کشتی‌های جنگی، کشتی‌های هوایی و ماشین‌های تفاضلی. معجون‌ها، پیشگویی، نفرین‌ها، مرد حلق‌آویز و آثار مُهروموم‌شده… نورها به روشنی می‌درخشیدند، اما اسرار جهان هرگز دور نبودند. این افسانه‌ای بود از «ابله».

Lord of the Mysteries

Cuttlefish That Loves Diving

جلد A Regressor’s Tale of Cultivation | ناولوریا
4.83.0k

در راه شرکت در یک کارگاه شرکت، در حالی که هنوز در ماشین بودیم، وارد دنیای مکتشفان جاودان شدیم. کسانی که ریشه‌های روحانی و توانایی‌های منحصر به فرد داشتند، همگی فراخوانده شدند تا به شاخه‌های تمرین و پرورش بپیوندند و زندگی‌ای شکوفا داشته باشند. اما من، نه ریشه‌های روحانی داشتم و نه توانایی‌های خاص، و به عنوان یک انسان عادی به زندگی ادامه دادم و ۵۰ سال عمرم را پذیرفتم تا مرگم فرا برسد. این چیزی بود که فکر می‌کردم. تا اینکه به گذشته بازگشتم.

A Regressor’s Tale of Cultivation

Tremendous

جلد Kill the Sun | ناولوریا
4.210.8k

زمین، هزاران سال پس از آخرالزمان. فناوری‌ها و پیشرفت‌های بی‌شماری با گذر زمان از بین رفته بودند؛ زمانی که «اسپکترها»، موجوداتی هولناک با قدرت‌های ترسناک، ظاهر شدند و جهان را نابود کردند. در طول هزاران سال بعد، بشریت بارها تلاش کرد خود را از نو بسازد، اما هر بار دوباره نابود شد. هیچ‌کس گذشته را به یاد نمی‌آورد. هیچ‌کس به خاطر ندارد که انسان‌ها روزی چه دستاوردهایی داشته‌اند. اکنون همه در جهانی زندگی می‌کنند که اسپکترها بر آن فرمانروایی می‌کنند. ——— پسری که دچار فراموشی شده بود، در میانه‌ی «درگز» بیدار شد؛ بدترین بخش شهر «کریمسون فانگس». پسر بزرگ می‌شود و سرانجام آن‌قدر قوی می‌شود که بتواند در آزمون یکی از معتبرترین مشاغل موجود قبول شود: «استخراج‌کننده‌ی زفیـکس»، کسی که می‌تواند قدرت‌های اسپکترها را برداشت کند. اما متأسفانه، او در گذشته از یک اسپکتر قدرتی به دست آورده بود و همین باعث می‌شد برای این شغل واجد شرایط نباشد. اما بعد، مردی مرموز به دیدنش می‌آید. و سرانجام، بخت به او رو می‌کند.

Kill the Sun

Warmaisach

جلد Omniscient Reader's Viewpoint | ناولوریا
5.05.5k

فقط من پایان این جهان را می‌دانم. روزی شخصیت اصلی ما خود را در دنیای وب‌رمان مورد علاقه‌اش گرفتار می‌بیند. برای زنده ماندن چه می‌کند؟ این دنیایی است که فاجعه آن را فرا گرفته و خطر در همه جا کمین کرده است. برتری او؟ او طرح داستان را تا انتها می‌داند. چون تنها خواننده‌ای بود که تا آخر با آن ماند. داستان او را بخوانید تا ببینید چگونه زنده می‌ماند!

Omniscient Reader's Viewpoint

Sing-shong

جلد Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day | ناولوریا
5.025.5k

حالا می‌بینی؟" او با عصبانیت و ناامیدی فریاد زد. "نمی‌تونی اسکرینت‌ها رو فریب بدی! اون‌ها هوشمندترین موجودات در هر دو جهان هستند." "درست می‌گویی،" من با صدای گرفته و نگاه از هم گسیخته گفتم، "اشتباهی کردم. خیلی مغرور بودم که فکر می‌کردم یک انسان معمولی مثل من می‌تواند آن‌ها را فریب دهد." —بوم!! "هییک! چ-چی بود اون؟" "هوم؟ مطمئن نیستم. شاید بهتره برو و از هوشمندترین موجودات در هر دو جهان بپرسی. اوه، صبر کن، تو نمی‌تونی، من همه‌شون رو کشتم." ____ نام من سمایل کایزر تئوسبین است. در آخرین روز دبیرستان، با پسری که قبلاً اذیتش می‌کردم، دعوا کردم. این یک درگیری بی‌فایده و احمقانه بود، و در حین آن، من لیز خوردم و سرم به سنگ خورد. همان‌جا بود که خاطرات به سرعت در ذهنم جاری شد - خاطرات زندگی دیگری، دنیای متفاوتی. ناگهان، همه چیز به شکل پیچیده‌ای منطقی به نظر رسید. دو چیز را فهمیدم. اول، من در یک بازی قرار داشتم که در زندگی قبلی‌ام بازی می‌کردم. دوم، من یک شرور بودم. یک شرور! نه نوع جذاب و مرموز، بلکه. نه، سرنوشت من این بود که دستکاری شوم و به مرگ سگ‌مانند بمیرم! من بدترین نوع کلیشه بودم: یک جوان ناپسند، privileged، و آزاردهنده. نوعی که در داستان‌های فانتزی ضعیف نوشته شده پیدا می‌شود. نوعی که همه از آن متنفرند — یک بچه مغرور از خانواده‌ای اشرافی قدرتمند که فکر می‌کند مالک جهان است فقط چون با قاشق نقره‌ای به دنیا آمده است. می‌دانی چه؟ همان کسی که قهرمان برای اثبات ارزشش او را به خاک می‌کوبد. بله، من همان فرد بودم. و قهرمان؟ قهرمان همان پسری بود که همیشه اذیتش می‌کردم. همان کسی که با او دعوا کردم. او قرار بود ناجی این جهان لعنتی باشد. دنیایی که در آستانه نابودی قرار داشت، درگیر جنگ‌ها، بلاها و آینده‌ای تاریک که فقط من می‌دانستم. و در پایان همه این‌ها، آخرین دشمن بازی، رئیس شکست‌ناپذیر... پادشاه روح، در انتظار بود. اما آیا اصلاً می‌توانستم به پایان برسم؟ آیا می‌توانستم در بازی پیروز شوم جایی که شکست تنها قطعی بود؟ بازی‌ای که حالا واقعیت من شده بود! "آه، بی‌خیال." نمی‌دانستم آیا می‌توانم، اما مطمئناً قصد داشتم تلاش کنم. اخاذی از شخصیت‌های فرعی، دستکاری شخصیت‌های اصلی، پیچاندن داستان به نفع خودم، دزدیدن آیتم‌های تقلب قهرمان، کشتن شرورها قبل از اینکه تهدید شوند - هیچ چیزی برایم پایین‌تر نبود. آیا شخصیت‌های اصلی تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؟ چه اهمیتی دارد! داستان تغییر می‌کرد؟ حتی بهتر! تنها چیزی که برایم مهم بود، من بودم — بقا، زندگی، انتخاب‌هایم. "این زندگی را بدون پشیمانی خواهم گذراند." ... اما همان‌طور که زودتر فهمیدم، سرنوشت به آسانی تغییر نمی‌کند. و قیمت تغییر سرنوشت، سنگین بود.

Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day

The_One_Who_Was

جلد The Author's POV | ناولوریا
4.721.7k

شخصیتی که جهان حول او می‌چرخد. کسی که تمام رقبا را شکست می‌دهد و در نهایت دختر زیبا را به دست می‌آورد. تنها موجودیتی که تمام شرورها از آن می‌ترسند. همان قهرمان است. اما من چه؟ من، نویسنده‌ای شکست‌خورده که در طول عمرش تنها یک موفقیت داشت، دوباره در رمان مرده‌ام متولد شده‌ام. «همین است» فکر کردم، در حالی که مشت محکم به هم فشرده بودم. آیا همین الان در رمان خودم دوباره متولد شده‌ام؟ آیا این جایی است که در یک رمان متولد می‌شوم و قهرمان می‌شوم؟ نه. متأسفانه این نوع رمان نیست، چون من به عنوان یک فرد معمولی دوباره زنده شده‌ام. جهان حول من نمی‌چرخد. دخترها به سمت من هجوم نمی‌آورند. آیتم‌های تقلبی سراغ من نمی‌آیند. «آه» نفس عمیقی کشیدم. «خدا رو شکر، من قهرمان نیستم» با شادی فریاد زدم و اشک از چشمانم جاری شد. صبر کن، می‌خواهی بدانی چرا نمی‌خواهم قهرمان باشم؟ فراموش کردم مهم‌ترین چیزی را که هنگام توصیف قهرمان باید ذکر می‌کردم، بگویم. آن چیزی است... آن‌ها آهن‌ربای بلا هستند. من همین حالا مرده‌ام. اگر چیزی از آن یاد گرفتم، این است که واقعاً تجربه خوشایندی نیست. اگر ممکن است، دوست دارم عمر طولانی و ثابتی داشته باشم. ممنونم، هر کسی که من را دوباره زنده کرده است. بعداً از این کلمات پشیمان خواهم شد... ***تذکر خواننده: در این داستان دو شخصیت اصلی وجود دارد. ۱. شخصیت اصلی اولیه رمان ۲. نویسنده‌ای که در رمان متولد می‌شود در ابتدا، نویسنده نقش یک شخصیت فرعی بدون هیچ آرزویی جز صبر کردن آرام برای پایان داستان را بازی می‌کند. او تقریباً مانند یک نگهبان است که بر خط داستان نظارت دارد، اما این فقط در حدود ۴۰ فصل اول است، چون به زودی بدون اینکه بخواهد، وارد خط داستان می‌شود. شخصیت اصلی ممکن است در ابتدا کسی به نظر برسد که هیچ آرزویی ندارد، اما با پیشرفت داستان، این وضعیت تغییر می‌کند. همچنین، ممکن است در ابتدای رمان (حداقل در ۳۰ فصل اول) کمی اطلاعات بی‌پایان داده شود، اما در فصول بعدی نباید این کار تکرار شود. خب... چون نویسنده‌ای تازه‌کار هستم، ممکن است دوباره این کار را انجام دهم. اگر این کار را کردم، لطفاً مرا نقد کنید و سرزنشم کنید. اگر سرزنشم نکنید، چگونه می‌خواهم داستان را بهتر کنم؟ چیزی که در نوشتن رمان‌های وب عالی است این است که واقعاً می‌توانم نظرات و پیشنهادات شما را بشنوم. شما هم به اندازه من در این داستان سرمایه‌گذاری کرده‌اید، پس لطفاً کمک کنید. خوب... اگر لطف کنید و نمره یک ستاره ندهید، ممنون می‌شوم... البته نمی‌توانم جلوی شما را بگیرم. همچنین، بله، این رمان از «تِ نِ» (اضافی رمان) الهام گرفته است، ممکن است در ابتدای داستان شباهت‌های زیادی ببینید، اما در فصول آینده تفاوت‌ها شروع به آشکار شدن می‌کنند. امیدوارم بتوانید ادامه دهید و همراه من بمانید. همچنین، این را نخوانید و انتظار نداشته باشید که این داستان همانند «تِ نِ» باشد. در واقع، این دو را مقایسه نکنید، چون اگر این کار را کنید، نقص‌های این کتاب بیشتر مشخص می‌شود و تجربه کلی را خراب می‌کند.

The Author's POV

Entrail_JI

جلد The Mirror Legacy | ناولوریا
5.06.8k

در آنجا، خانواده‌ای کوچک از روستایی کوچک کنار رود میچه، آیینه‌ای کوچک را برمی‌داشتند و به آموزش‌های باستانی راه‌های جاودانگی دست می‌یافتند، و طلوع فصلی نو و باشکوه را نوید می‌دادند. ... پیام از مترجم: سلام، من کراو هستم، مترجم رمان «میراث آیینه». خوشحالم که فرصت ترجمه یکی از ده کتاب برتر سایت قیادیان را دارم. این شاید نوعی رمان ژانر سین‌شیای متفاوت باشد که در نوع خود منحصر به فرد است. به جای دنبال کردن یک شخصیت اصلی در طول داستان، در این رمان شخصیت‌های اصلی وجود ندارند، یا شاید همه شخصیت‌ها اصلی باشند. در نهایت، تمرکز داستان بر روی شخصیت‌ها است نه تمرینات و توسعه‌های فکری. اگر بخواهم توصیف کنم این رمان شبیه چه چیزی است… باید بگویم یک چالش میراث در بازی سیمز ۴ است، اما در دنیای فانتزی شرقی قرار دارد. اگر از تماشای نسل‌های یک خانواده که خود را ساخته و رشد می‌کنند لذت می‌برید و از کتاب‌هایی با شخصیت‌های خوب خوشحال می‌شوید، پس این رمان مناسب شماست. داستان در ابتدای کار آرام پیش می‌رود، بنابراین خواندن آن قبل از خواب یا در یک بعدازظهر کسل‌کننده در کافی‌شاپ با فنجان چای در دست، گزینه‌ای عالی است. (شاید نیاز باشد یک جعبه دستمال کاغذی برای اشک‌هایتان کنار بگذارید، همین بس است که بگویم.) داستان با مردی به نام لو جیانگ‌شیان شروع می‌شود که پس از بیدار ماندن تا دیر وقت برای کار، درگذشت. او به جای انسان، به عنوان آیینه‌ای شکسته، مسافر زمان شد! وقتی فهمید می‌تواند از نور ماه انرژی جذب کند و قدرت بگیرد، تصمیم گرفت راه‌هایی برای بازسازی بدن آیینه‌اش و کشف منشأ آن بیابد. بعدها توسط لی شیانپینگ، نوجوانی از خانواده‌ای کشاورز و متواضع، پیدا شد که به زودی متوجه شد شیء مرموزی که یافته‌اند می‌تواند انسان‌های معمولی را به جاودانان تبدیل کند. با داشتن چنین شیء قدرتمندی در خانه‌شان، ترس داشتند که فاجعه‌ای بر خانواده‌شان وارد شود. تنها کاری که می‌توانستند بکنند، این بود که قدرتمند شوند تا راز و خانواده‌شان را محافظت کنند!

The Mirror Legacy

Ji Yueren

جلد Horror Game Developer: My games aren't that scary! | ناولوریا
4.816.8k

من از ترس متنفرم. از صداهای خزی قدم‌هایی که پشت سرم می‌دوند گرفته تا نجواهای نرم و در عین حال نگران‌کننده و سرد که دور گوشم می‌پیچند... همه چیز را دوست ندارم. از آن متنفرم. آنقدر که هر وقت به یک حد خاص می‌رسم، شروع می‌کنم به بالا آوردن. و با این حال، من توسعه‌دهنده بازی‌های ترسناک هستم. یک توسعه‌دهنده بی‌کیفیت در واقع. بنابراین، با توجه به ناتوانی‌ام، تصمیم گرفتم کنار بگذارم. اما،... [تبریک می‌گویم، شما برای سیستم توسعه‌دهنده بازی ترسناک انتخاب شده‌اید!] نه، نمی‌خواهم. بگذارید کنار بروم. ※ یادداشت: ممکن است جهان شما تغییراتی را تجربه کند. اما نگران نباشید! این بخشی از بازی است! *** داستانی الهام‌گرفته از SCP با چرخشی خاص!

Horror Game Developer: My games aren't that scary!

Entrail_JI

پربازدیدترین‌ها

جلد Shadow Slave | ناولوریا
4.3254.8k

سانی که در فقر بزرگ شده بود، هرگز انتظار چیز خوبی از زندگی نداشت، اما حتی او هم تصور نمی‌کرد که توسط جادوگر کابوس انتخاب شود و یکی از بیدارشدگان شود— گروهی نخبه از افراد با قدرت‌های فراطبیعی. او به دنیای جادویی و ویران شده‌ای منتقل شد و خود را در مقابل هیولاهای ترسناک— و دیگر بیدارشدگان— در نبردی مرگبار برای بقا یافت. بدتر از همه، قدرت الهی که دریافت کرده بود، تصادفاً دارای عارضه‌ای کوچک اما بالقوه کشنده بود…

Shadow Slave

Guiltythree

جلد Reverend Insanity | ناولوریا
5.090.2k

انسان‌ها به ده‌ها هزار شکل باهوش هستند، گو عصاره‌های حقیقی تصفیه‌شده آسمان و زمین‌اند. سه معبد بی‌انصاف‌اند، شیطان دوباره زاده می‌شود. روزهای گذشته فقط یک رؤیای قدیمی‌اند، نامی یکسان از نو ساخته می‌شود. داستان یک مسافر زمان که بارها و بارها دوباره متولد می‌شود. دنیایی منحصربه‌فرد که در آن گو رشد می‌کند، پرورش می‌یابد و استفاده می‌شود. سیکادای بهار و پاییز، گوی مهتاب زهرآگین، حشره شراب، حشره نور طلایی فراگیر، گوی موی سیاه باریک، گوی امید… و یک دیو بزرگ جهان که دقیقاً هر آنچه دلش بخواهد انجام می‌دهد! —*گو (蛊) در فرهنگ‌های مختلف جنوب چین به سم اشاره داشت و در فولکلور، ارواح گو می‌توانستند به انواع موجودات تبدیل شوند.

Reverend Insanity

Gu Zhen Ren

جلد Cultivation Online | ناولوریا
4.666.1k

یان با بیماری لاعلاجی متولد شد که در سنین کودکی او را نابینا کرد و چند سال بعد او را ناتوان ساخت، به طوری که همه چیز زیر سرش بی‌فایده شد. والدینش خیلی زود از او ناامید شدند و جهان او را نادیده گرفت. در این دنیای تاریک و ساکت، خواهر کوچک‌ترش تنها دلیل زندگی او شد. تماشا کنید که این جوان به عنوان یک نابغه در بازی آنلاین کاوش، جدیدترین بازی واقعیت مجازی، به قله می‌رسد و در هر دو جهان به شخصیت افسانه‌ای تبدیل می‌شود. --------------------- هشدار: شخصیت اصلی بسیار قدرتمند و بااستعداد است اما در ابتدا به دلیل بیماری‌اش ساده‌دل و بی‌گناه است. اگر نمی‌توانید منتظر توسعه شخصیت‌ها باشید و از شخصیت‌های فوق‌العاده قدرتمند متنفر هستید، این داستان مناسب شما نیست. همچنین، «زمین» در این رمان با زمین واقعی که ما در آن زندگی می‌کنیم متفاوت است، پس لطفاً از منطق معمول خود برای این داستان استفاده نکنید. در نهایت، این یک فانتزی خالص است. --------------------- برای دیدن تصاویر شخصیت‌ها مرا در اینستاگرام دنبال کنید: @Webnovel_MLB

Cultivation Online

Mylittlebrother

جلد Comprehension Ability: Creating and teaching the Dao in various worlds | ناولوریا
3.542.0k

در اینجا، نیرومندترین‌ها می‌توانند تنها با تکان انگشتی سامانه‌های ستاره‌ای را نابود کنند و در یک لحظه میلیون‌ها سال نوری را بپیمایند. لین یوان که در پایین‌ترین مرتبه قرار داشت، تنها می‌توانست با تکیه بر «دروازهٔ هزاران جهان» و استعداد ذاتی‌اش، «درکِ خلافِ آسمان»، در میان جهان‌های بی‌شمار سفر کند و در سکوت نیرومندتر شود. 【درکِ خلافِ آسمانِ تو به تو اجازه می‌دهد «کتاب مقدس دگرگونی عضله و تاندون» را پرورش دهی و «فنون الهی خون‌آبدیده‌سازیِ عضله و تاندون» را درک کنی】 【درک تو خلافِ آسمان است؛ با گسترش فهمت نسبت به «رعد در کف دست»، به تسلط بر «فنون آفرینش و گشودگیِ رعد» می‌رسی】 【درک تو خلافِ آسمان است؛ با مشاهدهٔ زایش و مرگ جهان‌ها، به بینشِ «جهانی در کف دست» دست می‌یابی】 【درک تو خلافِ آسمان است؛ با مطالعهٔ هنر تجسدهای بیرونی، در نهایت به «فنون بزرگ دگردیسیِ خویشتن» می‌رسی】

Comprehension Ability: Creating and teaching the Dao in various worlds

It's not Sunday

جلد Immortality Starts With Investment | ناولوریا
4.036.9k

توجه کارمندی: نویسنده مالکیت اثبات شده‌ای دارد. RighteousEgg نویسنده اصلی است. من یک نظر ثابت در اولین فصل اضافه کردم تا نشان دهم این یادداشت کارمندی معتبر است. روح گمشده‌ای از زمین به دنیای تمرین معنوی عبور کرد و هویت جدیدش عضوی از خانواده‌ای کوچک در زمینه تمرین Qi بود. صاحب اصلی نه تنها استعداد کمی در تمرین داشت، بلکه فردی ساده‌دل نیز بود و تمام منابعش را صرف یک تمرین‌کننده زن می‌کرد. خوشبختانه، حالا سیستم دارد که تا زمانی که هدیه‌ای به تمرین‌کننده زن بدهد، ارزش آن را ده، صد، یا حتی هزار برابر برایش برمی‌گرداند. خوب، ی چن هرگز اعتراف نمی‌کرد که فرد ساده‌دل است؛ او فقط در حال سرمایه‌گذاری بود!

Immortality Starts With Investment

RighteousEgg

جلد Lord of the Mysteries | ناولوریا
4.736.9k

در امواج بخار و ماشین‌آلات، چه کسی می‌تواند به فراطبیعی دست یابد؟ در مه‌های تاریخ و تاریکی، چه کسی زمزمه می‌کرد؟ من از قلمرو اسرار بیدار شدم و چشمانم را به روی جهان گشودم. سلاح‌های گرم، توپ‌ها، کشتی‌های جنگی، کشتی‌های هوایی و ماشین‌های تفاضلی. معجون‌ها، پیشگویی، نفرین‌ها، مرد حلق‌آویز و آثار مُهروموم‌شده… نورها به روشنی می‌درخشیدند، اما اسرار جهان هرگز دور نبودند. این افسانه‌ای بود از «ابله».

Lord of the Mysteries

Cuttlefish That Loves Diving

جلد Wizard: Starting from the Skill Tree | ناولوریا
3.434.1k

دوک روزی از خواب بیدار می‌شود و خود را در عصری متعلق به جادوگران می‌بیند، همراه با درخت مهارت. مهارت‌های موجود به عنوان شاخه‌های درخت ظاهر می‌شوند و با تمرین و افزایش مهارت، برگ‌ها به تدریج رشد می‌کنند، گل‌ها شکوفه می‌زنند و میوه‌ها رسیده می‌شوند. میوه حقیقت را بچین، از دانش بی‌نهایت به عنوان اهرم استفاده کن و از صفحه بی‌نهایت بهره ببر، من ابدیت هستم! [منجنیق: سطح ۲ (۰/۱۳۰۰)] در همان زمان، در شاخه درخت مهارت، آن جوانه سبز کوچک به برگ سبز لطیف تبدیل شد. [ارتقاء مهارت منجنیق، کسب ۰.۱ امتیاز ویژگی رایگان]

Wizard: Starting from the Skill Tree

Yoyo does not eat grass

جلد Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day | ناولوریا
5.025.5k

حالا می‌بینی؟" او با عصبانیت و ناامیدی فریاد زد. "نمی‌تونی اسکرینت‌ها رو فریب بدی! اون‌ها هوشمندترین موجودات در هر دو جهان هستند." "درست می‌گویی،" من با صدای گرفته و نگاه از هم گسیخته گفتم، "اشتباهی کردم. خیلی مغرور بودم که فکر می‌کردم یک انسان معمولی مثل من می‌تواند آن‌ها را فریب دهد." —بوم!! "هییک! چ-چی بود اون؟" "هوم؟ مطمئن نیستم. شاید بهتره برو و از هوشمندترین موجودات در هر دو جهان بپرسی. اوه، صبر کن، تو نمی‌تونی، من همه‌شون رو کشتم." ____ نام من سمایل کایزر تئوسبین است. در آخرین روز دبیرستان، با پسری که قبلاً اذیتش می‌کردم، دعوا کردم. این یک درگیری بی‌فایده و احمقانه بود، و در حین آن، من لیز خوردم و سرم به سنگ خورد. همان‌جا بود که خاطرات به سرعت در ذهنم جاری شد - خاطرات زندگی دیگری، دنیای متفاوتی. ناگهان، همه چیز به شکل پیچیده‌ای منطقی به نظر رسید. دو چیز را فهمیدم. اول، من در یک بازی قرار داشتم که در زندگی قبلی‌ام بازی می‌کردم. دوم، من یک شرور بودم. یک شرور! نه نوع جذاب و مرموز، بلکه. نه، سرنوشت من این بود که دستکاری شوم و به مرگ سگ‌مانند بمیرم! من بدترین نوع کلیشه بودم: یک جوان ناپسند، privileged، و آزاردهنده. نوعی که در داستان‌های فانتزی ضعیف نوشته شده پیدا می‌شود. نوعی که همه از آن متنفرند — یک بچه مغرور از خانواده‌ای اشرافی قدرتمند که فکر می‌کند مالک جهان است فقط چون با قاشق نقره‌ای به دنیا آمده است. می‌دانی چه؟ همان کسی که قهرمان برای اثبات ارزشش او را به خاک می‌کوبد. بله، من همان فرد بودم. و قهرمان؟ قهرمان همان پسری بود که همیشه اذیتش می‌کردم. همان کسی که با او دعوا کردم. او قرار بود ناجی این جهان لعنتی باشد. دنیایی که در آستانه نابودی قرار داشت، درگیر جنگ‌ها، بلاها و آینده‌ای تاریک که فقط من می‌دانستم. و در پایان همه این‌ها، آخرین دشمن بازی، رئیس شکست‌ناپذیر... پادشاه روح، در انتظار بود. اما آیا اصلاً می‌توانستم به پایان برسم؟ آیا می‌توانستم در بازی پیروز شوم جایی که شکست تنها قطعی بود؟ بازی‌ای که حالا واقعیت من شده بود! "آه، بی‌خیال." نمی‌دانستم آیا می‌توانم، اما مطمئناً قصد داشتم تلاش کنم. اخاذی از شخصیت‌های فرعی، دستکاری شخصیت‌های اصلی، پیچاندن داستان به نفع خودم، دزدیدن آیتم‌های تقلب قهرمان، کشتن شرورها قبل از اینکه تهدید شوند - هیچ چیزی برایم پایین‌تر نبود. آیا شخصیت‌های اصلی تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؟ چه اهمیتی دارد! داستان تغییر می‌کرد؟ حتی بهتر! تنها چیزی که برایم مهم بود، من بودم — بقا، زندگی، انتخاب‌هایم. "این زندگی را بدون پشیمانی خواهم گذراند." ... اما همان‌طور که زودتر فهمیدم، سرنوشت به آسانی تغییر نمی‌کند. و قیمت تغییر سرنوشت، سنگین بود.

Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day

The_One_Who_Was

جلد Nine Star Hegemon Body Art | ناولوریا
2.325.0k

لونگ چن، جوانی ناتوان که قادر به پرورش نیروهای درونی (کالتیویشن) نیست، مدام هدف آزار و زورگویی وارثان اشراف دیگر قرار می‌گیرد. پس از یک کتک‌کاری بسیار شدید، او بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که روح یک خدای قرص‌سازی به‌نوعی با او ادغام شده و خاطرات اضافی به او بخشیده است. در میان این خاطرات، تکنیک مرموز «هنر بدن فرمانروای نه ستاره» وجود دارد؛ روشی برای پرورش قدرت که حتی او نیز می‌تواند آن را تمرین کند، اما رازها و منشأ آن هنوز برایش ناشناخته است.

Nine Star Hegemon Body Art

Ordinary Magician, 平凡魔术师

جلد The Immortal Wife Is Like A Cloud | ناولوریا
5.023.1k

«سو جینگ‌ژن، دیگر جوان نیستی و خواهرشوهر تو آمده که ازت بپرسد. همدم دائویی می‌خواهی یا نه؟» «خواهرشوهر، چه کسی؟» «من…» سو جینگ‌ژن، به‌عنوان یک پرورش‌دهنده مرد، همیشه فکر می‌کرد که زندگی آرامی در جهان جاودانگان خواهد داشت؛ اما برخلاف انتظارش، تبدیل به سخت‌ترین سنگِ صیقل‌دهنده برای دیگران شد.

The Immortal Wife Is Like A Cloud

白衣洛阳

به‌روزرسانی‌های اخیر

جلد Wizard: Starting from the Skill Tree | ناولوریا
3.434.1k

دوک روزی از خواب بیدار می‌شود و خود را در عصری متعلق به جادوگران می‌بیند، همراه با درخت مهارت. مهارت‌های موجود به عنوان شاخه‌های درخت ظاهر می‌شوند و با تمرین و افزایش مهارت، برگ‌ها به تدریج رشد می‌کنند، گل‌ها شکوفه می‌زنند و میوه‌ها رسیده می‌شوند. میوه حقیقت را بچین، از دانش بی‌نهایت به عنوان اهرم استفاده کن و از صفحه بی‌نهایت بهره ببر، من ابدیت هستم! [منجنیق: سطح ۲ (۰/۱۳۰۰)] در همان زمان، در شاخه درخت مهارت، آن جوانه سبز کوچک به برگ سبز لطیف تبدیل شد. [ارتقاء مهارت منجنیق، کسب ۰.۱ امتیاز ویژگی رایگان]

Wizard: Starting from the Skill Tree

Yoyo does not eat grass

جلد Wu dong Qian Kun: I, Lin Langtian, Refuse to be a Supporting Character | ناولوریا
73

لینگ لانگ‌تیان در زندگی جدیدی متولد شده و خود را در دنیای "جهان کونگ‌فو" می‌یابد، اما او حاضر نیست تنها یک شخصیت فرعی باقی بماند و سفر خود را برای تغییر سرنوشت آغاز می‌کند! شخصیت‌های زن اصلی: لینگ چینگ‌ژو، یینگ شیائوشیاو، تانگ شین‌لیان... انگشت طلایی (توانایی تقلب): گنجشک شعله‌ور نه قلمرو عنوان: جد آسمانی بدون سیستم، مخالف لین دونگ نیست و فرصت‌های قهرمان داستان را نمی‌دزدد. اگر می‌توانید، برای حمایت از من مشترک شوید. /فرانکلین۱

Wu dong Qian Kun: I, Lin Langtian, Refuse to be a Supporting Character

Frank10

جلد God-Tier Providence System | ناولوریا
5.09.2k

وقتی الکس بیدار شد، متوجه شد که به بدن بزرگ‌ترین شرور رمان تمرکزی، یعنی قدیس‌خان‌خانواده هیل، منتقل شده است. در داستان اصلی، او چیزی بیش از یک ابزار غم‌انگیز نبود، تنها برای بهره‌برداری توسط قهرمان مرد قدرتمند وجود داشت. هر چقدر هم که تمرکزش ترسناک یا اقتدارش برتر باشد، سرنوشتش این بود که بی‌وقفه گنجینه‌ها، فرصت‌ها را تحویل دهد تا در نهایت کنار گذاشته شده و نابود شود.

God-Tier Providence System

Taleseeker

جلد Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day | ناولوریا
5.025.5k

حالا می‌بینی؟" او با عصبانیت و ناامیدی فریاد زد. "نمی‌تونی اسکرینت‌ها رو فریب بدی! اون‌ها هوشمندترین موجودات در هر دو جهان هستند." "درست می‌گویی،" من با صدای گرفته و نگاه از هم گسیخته گفتم، "اشتباهی کردم. خیلی مغرور بودم که فکر می‌کردم یک انسان معمولی مثل من می‌تواند آن‌ها را فریب دهد." —بوم!! "هییک! چ-چی بود اون؟" "هوم؟ مطمئن نیستم. شاید بهتره برو و از هوشمندترین موجودات در هر دو جهان بپرسی. اوه، صبر کن، تو نمی‌تونی، من همه‌شون رو کشتم." ____ نام من سمایل کایزر تئوسبین است. در آخرین روز دبیرستان، با پسری که قبلاً اذیتش می‌کردم، دعوا کردم. این یک درگیری بی‌فایده و احمقانه بود، و در حین آن، من لیز خوردم و سرم به سنگ خورد. همان‌جا بود که خاطرات به سرعت در ذهنم جاری شد - خاطرات زندگی دیگری، دنیای متفاوتی. ناگهان، همه چیز به شکل پیچیده‌ای منطقی به نظر رسید. دو چیز را فهمیدم. اول، من در یک بازی قرار داشتم که در زندگی قبلی‌ام بازی می‌کردم. دوم، من یک شرور بودم. یک شرور! نه نوع جذاب و مرموز، بلکه. نه، سرنوشت من این بود که دستکاری شوم و به مرگ سگ‌مانند بمیرم! من بدترین نوع کلیشه بودم: یک جوان ناپسند، privileged، و آزاردهنده. نوعی که در داستان‌های فانتزی ضعیف نوشته شده پیدا می‌شود. نوعی که همه از آن متنفرند — یک بچه مغرور از خانواده‌ای اشرافی قدرتمند که فکر می‌کند مالک جهان است فقط چون با قاشق نقره‌ای به دنیا آمده است. می‌دانی چه؟ همان کسی که قهرمان برای اثبات ارزشش او را به خاک می‌کوبد. بله، من همان فرد بودم. و قهرمان؟ قهرمان همان پسری بود که همیشه اذیتش می‌کردم. همان کسی که با او دعوا کردم. او قرار بود ناجی این جهان لعنتی باشد. دنیایی که در آستانه نابودی قرار داشت، درگیر جنگ‌ها، بلاها و آینده‌ای تاریک که فقط من می‌دانستم. و در پایان همه این‌ها، آخرین دشمن بازی، رئیس شکست‌ناپذیر... پادشاه روح، در انتظار بود. اما آیا اصلاً می‌توانستم به پایان برسم؟ آیا می‌توانستم در بازی پیروز شوم جایی که شکست تنها قطعی بود؟ بازی‌ای که حالا واقعیت من شده بود! "آه، بی‌خیال." نمی‌دانستم آیا می‌توانم، اما مطمئناً قصد داشتم تلاش کنم. اخاذی از شخصیت‌های فرعی، دستکاری شخصیت‌های اصلی، پیچاندن داستان به نفع خودم، دزدیدن آیتم‌های تقلب قهرمان، کشتن شرورها قبل از اینکه تهدید شوند - هیچ چیزی برایم پایین‌تر نبود. آیا شخصیت‌های اصلی تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؟ چه اهمیتی دارد! داستان تغییر می‌کرد؟ حتی بهتر! تنها چیزی که برایم مهم بود، من بودم — بقا، زندگی، انتخاب‌هایم. "این زندگی را بدون پشیمانی خواهم گذراند." ... اما همان‌طور که زودتر فهمیدم، سرنوشت به آسانی تغییر نمی‌کند. و قیمت تغییر سرنوشت، سنگین بود.

Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day

The_One_Who_Was

جلد Cultivation Online | ناولوریا
4.666.1k

یان با بیماری لاعلاجی متولد شد که در سنین کودکی او را نابینا کرد و چند سال بعد او را ناتوان ساخت، به طوری که همه چیز زیر سرش بی‌فایده شد. والدینش خیلی زود از او ناامید شدند و جهان او را نادیده گرفت. در این دنیای تاریک و ساکت، خواهر کوچک‌ترش تنها دلیل زندگی او شد. تماشا کنید که این جوان به عنوان یک نابغه در بازی آنلاین کاوش، جدیدترین بازی واقعیت مجازی، به قله می‌رسد و در هر دو جهان به شخصیت افسانه‌ای تبدیل می‌شود. --------------------- هشدار: شخصیت اصلی بسیار قدرتمند و بااستعداد است اما در ابتدا به دلیل بیماری‌اش ساده‌دل و بی‌گناه است. اگر نمی‌توانید منتظر توسعه شخصیت‌ها باشید و از شخصیت‌های فوق‌العاده قدرتمند متنفر هستید، این داستان مناسب شما نیست. همچنین، «زمین» در این رمان با زمین واقعی که ما در آن زندگی می‌کنیم متفاوت است، پس لطفاً از منطق معمول خود برای این داستان استفاده نکنید. در نهایت، این یک فانتزی خالص است. --------------------- برای دیدن تصاویر شخصیت‌ها مرا در اینستاگرام دنبال کنید: @Webnovel_MLB

Cultivation Online

Mylittlebrother

جلد Horror Game Developer: My games aren't that scary! | ناولوریا
4.816.8k

من از ترس متنفرم. از صداهای خزی قدم‌هایی که پشت سرم می‌دوند گرفته تا نجواهای نرم و در عین حال نگران‌کننده و سرد که دور گوشم می‌پیچند... همه چیز را دوست ندارم. از آن متنفرم. آنقدر که هر وقت به یک حد خاص می‌رسم، شروع می‌کنم به بالا آوردن. و با این حال، من توسعه‌دهنده بازی‌های ترسناک هستم. یک توسعه‌دهنده بی‌کیفیت در واقع. بنابراین، با توجه به ناتوانی‌ام، تصمیم گرفتم کنار بگذارم. اما،... [تبریک می‌گویم، شما برای سیستم توسعه‌دهنده بازی ترسناک انتخاب شده‌اید!] نه، نمی‌خواهم. بگذارید کنار بروم. ※ یادداشت: ممکن است جهان شما تغییراتی را تجربه کند. اما نگران نباشید! این بخشی از بازی است! *** داستانی الهام‌گرفته از SCP با چرخشی خاص!

Horror Game Developer: My games aren't that scary!

Entrail_JI

جلد Stealing Spree | ناولوریا
3

اونودا روکی، دانش‌آموز معمولی دبیرستانی است که تمام تلاشش را می‌کند تا همان «دانش‌آموز کلاس A» بی‌اهمیت داستان باقی بماند. با این حال، اونودا رازی پنهان دارد؛ آرزویی که از کودکی در دل داشته: ربودن تمام دختران از چنگ پسرانشان. همراه او باشید در روزهای دبیرستانش، در حالی که هر دختری را که چشمش به او می‌افتد، تسخیر و تصاحب می‌کند. در این مسیر، شاهد رشد شخصیت او و اطرافیانش نیز خواهید بود.

Stealing Spree

Dyrem

جلد Strongest Hammer God | ناولوریا
42

کایل آزاد شد. بالاخره مشتی به صورت آن مرد کوبید! اما خب، در عوض، او و همدستانش کایل را تا حد مرگ کتک می‌زدند. معامله‌ی بدی بود، اما به جهنم! حتی یک بار هم از مشت زدن به آن مرد پشیمان نشد! با این حال، درست زمانی که صورت کایل داشت له می‌شد، بانوی جادویی قدرتمندی مداخله کرد و به او شغلی پیشنهاد داد. زمان عجیبی برای استخدام کسی بود، اما خب. شغلش چه بود؟ او باید به دنیایی دیگر می‌رفت و ناظر آن می‌شد، هرچند که این به چه معنا بود. کل این معامله کمی مشکوک به نظر می‌رسید. دنیایی که در آن یک نفر می‌تواند با هزاران نفر بجنگد. دنیایی که در آن جانوران غول‌پیکر کوه‌ها را در هم می‌شکنند. متأسفانه، کایل فقط یک آدم معمولی بود. او نمی‌توانست کوه‌ها را در هم بشکند. لعنت، او به سختی می‌توانست با یک نفر بجنگد. خب، این فقط به این معنی بود که او باید قوی‌تر می‌شد. و در طول اقامت کایل در آن دنیا، او متوجه شد که واقعاً از حس خرد کردن چیزها با چکش بزرگش لذت می‌برد. به کایل در سفرش برای تبدیل شدن به قوی‌ترین خدای چکش بپیوندید.

Strongest Hammer God

Warmaisach

جلد Supreme Magus | ناولوریا
3.713.4k

درک مک‌کوی مردی بود که از سنین جوانی مجبور بود با سختی‌های زیادی روبه‌رو شود. او اغلب مجبور بود به جای زندگی کردن فقط برای بقا تلاش کند، تا اینکه سرانجام جایگاه خود را در دنیا پیدا کرد، اما همه چیز برای آخرین بار از او گرفته شد. پس از اینکه برای رسیدن به انتقام جان خود را از دست داد، دوباره متولد می‌شود تا زمانی که دنیایی ارزشمند برای زندگی پیدا کند؛ دنیایی پر از جادو و هیولاها. در سفر او همراه شوید؛ از برادری داغدار تا سربازی بیگانه، از نوزادی تا عالی‌ترین مگوس.

Supreme Magus

Legion20

جلد I Can See Evolution Paths | ناولوریا
54

در روز بیداری هیولا، آرتور کرون‌وال بدترین ترکیب ممکن در تاریخ گرین‌لیف را دریافت می‌کند. استعداد درجه F و هیولای قراردادی گابلین. مراسم با خنده حضار به پایان می‌رسد. برای همه، گابلین‌ها ضعیف‌ترین هیولاهای زنده هستند، موجوداتی که سرنوشتشان ضعف ابدی است. اما سپس آرتور استعدادی پنهان را بیدار می‌کند: چشم‌انداز مسیر تکامل. قدرتی که هر تکامل ممکن پنهان در هیولاهایش را آشکار می‌سازد. و وقتی به گابلین ترسان و لرزان کنارش نگاه کرد... [گابلین] --> [جنگجوی گابلین] --> [فرمانده گابلین] --> [پادشاه گابلین]. پادشاه؟ اگر یک گابلین می‌تواند پادشاه شود... دیگر چه چیزهای دیگری در دنیا اشتباه است؟ آرتور به گابلین لرزان نگاه کرد و لبخندی زد. «بهت می‌گن حال‌به‌هم‌زن.» «اشتباه.» «نمی‌خوای صورتشون رو وقتی اشتباهشون رو ثابت می‌کنی ببینی؟» گابلین تردید کرد و آرتور دستش را دراز کرد. «بیا.» «داستان ما از اینجا شروع می‌شه.» آن‌ها با هم شروع به تبدیل ضعیف‌ترین هیولاهای دنیا به افسانه‌ها می‌کنند. سفرشان از میان پادشاهی‌های فراموش‌شده، تکامل‌های منقرض‌شده، تمدن‌های باستانی و اسراری که زیر خود تاریخ دفن شده‌اند، می‌گذرد. زیرا برخی مسیرهای تکامل فقط به هیولاهای قوی‌تر منجر نمی‌شوند. آن‌ها به حقیقتی منجر می‌شوند که دنیا هرگز نباید کشف می‌کرد.

I Can See Evolution Paths

Duailty

تمام رمان‌ها

338 نتیجه یافت شد
جلد Shadow Slave | ناولوریا
در حال انتشار
4.3
درصد ترجمه
اکشنماجراجویی+2
3183چپتر
254.8k

Shadow Slave

Guiltythree

سانی که در فقر بزرگ شده بود، هرگز انتظار چیز خوبی از زندگی نداشت، اما حتی او هم تصور نمی‌کرد که توسط جادوگر کابوس انتخاب شود و یکی از بیدارشدگان شود— گروهی نخبه از افراد با قدرت‌های فراطبیعی. او به دنیای جادویی و ویران شده‌ای منتقل شد و خود را در مقابل هیولاهای ترسناک— و دیگر بیدارشدگان— در نبردی مرگبار برای بقا یافت. بدتر از همه، قدرت الهی که دریافت کرده بود، تصادفاً دارای عارضه‌ای کوچک اما بالقوه کشنده بود…

جلد Reverend Insanity | ناولوریا
به پایان رسیده
5.0
درصد ترجمه
شیان‌شیافانتزی+5
2334چپتر
90.2k

Reverend Insanity

Gu Zhen Ren

انسان‌ها به ده‌ها هزار شکل باهوش هستند، گو عصاره‌های حقیقی تصفیه‌شده آسمان و زمین‌اند. سه معبد بی‌انصاف‌اند، شیطان دوباره زاده می‌شود. روزهای گذشته فقط یک رؤیای قدیمی‌اند، نامی یکسان از نو ساخته می‌شود. داستان یک مسافر زمان که بارها و بارها دوباره متولد می‌شود. دنیایی منحصربه‌فرد که در آن گو رشد می‌کند، پرورش می‌یابد و استفاده می‌شود. سیکادای بهار و پاییز، گوی مهتاب زهرآگین، حشره شراب، حشره نور طلایی فراگیر، گوی موی سیاه باریک، گوی امید… و یک دیو بزرگ جهان که دقیقاً هر آنچه دلش بخواهد انجام می‌دهد! —*گو (蛊) در فرهنگ‌های مختلف جنوب چین به سم اشاره داشت و در فولکلور، ارواح گو می‌توانستند به انواع موجودات تبدیل شوند.

جلد Lord of the Mysteries | ناولوریا
به پایان رسیده
4.7
درصد ترجمه
شوان‌هوانماجراجویی+5
1432چپتر
36.9k

Lord of the Mysteries

Cuttlefish That Loves Diving

در امواج بخار و ماشین‌آلات، چه کسی می‌تواند به فراطبیعی دست یابد؟ در مه‌های تاریخ و تاریکی، چه کسی زمزمه می‌کرد؟ من از قلمرو اسرار بیدار شدم و چشمانم را به روی جهان گشودم. سلاح‌های گرم، توپ‌ها، کشتی‌های جنگی، کشتی‌های هوایی و ماشین‌های تفاضلی. معجون‌ها، پیشگویی، نفرین‌ها، مرد حلق‌آویز و آثار مُهروموم‌شده… نورها به روشنی می‌درخشیدند، اما اسرار جهان هرگز دور نبودند. این افسانه‌ای بود از «ابله».

جلد A Regressor’s Tale of Cultivation | ناولوریا
به پایان رسیده
4.8
درصد ترجمه
ماجراجوییروانشناختی+6
864چپتر
3.0k

A Regressor’s Tale of Cultivation

Tremendous

در راه شرکت در یک کارگاه شرکت، در حالی که هنوز در ماشین بودیم، وارد دنیای مکتشفان جاودان شدیم. کسانی که ریشه‌های روحانی و توانایی‌های منحصر به فرد داشتند، همگی فراخوانده شدند تا به شاخه‌های تمرین و پرورش بپیوندند و زندگی‌ای شکوفا داشته باشند. اما من، نه ریشه‌های روحانی داشتم و نه توانایی‌های خاص، و به عنوان یک انسان عادی به زندگی ادامه دادم و ۵۰ سال عمرم را پذیرفتم تا مرگم فرا برسد. این چیزی بود که فکر می‌کردم. تا اینکه به گذشته بازگشتم.

جلد Kill the Sun | ناولوریا
به پایان رسیده
4.2
درصد ترجمه
معماییاکشن+2
992چپتر
10.8k

Kill the Sun

Warmaisach

زمین، هزاران سال پس از آخرالزمان. فناوری‌ها و پیشرفت‌های بی‌شماری با گذر زمان از بین رفته بودند؛ زمانی که «اسپکترها»، موجوداتی هولناک با قدرت‌های ترسناک، ظاهر شدند و جهان را نابود کردند. در طول هزاران سال بعد، بشریت بارها تلاش کرد خود را از نو بسازد، اما هر بار دوباره نابود شد. هیچ‌کس گذشته را به یاد نمی‌آورد. هیچ‌کس به خاطر ندارد که انسان‌ها روزی چه دستاوردهایی داشته‌اند. اکنون همه در جهانی زندگی می‌کنند که اسپکترها بر آن فرمانروایی می‌کنند. ——— پسری که دچار فراموشی شده بود، در میانه‌ی «درگز» بیدار شد؛ بدترین بخش شهر «کریمسون فانگس». پسر بزرگ می‌شود و سرانجام آن‌قدر قوی می‌شود که بتواند در آزمون یکی از معتبرترین مشاغل موجود قبول شود: «استخراج‌کننده‌ی زفیـکس»، کسی که می‌تواند قدرت‌های اسپکترها را برداشت کند. اما متأسفانه، او در گذشته از یک اسپکتر قدرتی به دست آورده بود و همین باعث می‌شد برای این شغل واجد شرایط نباشد. اما بعد، مردی مرموز به دیدنش می‌آید. و سرانجام، بخت به او رو می‌کند.

جلد Omniscient Reader's Viewpoint | ناولوریا
به پایان رسیده
5.0
درصد ترجمه
درامماجراجویی+4
551چپتر
5.5k

Omniscient Reader's Viewpoint

Sing-shong

فقط من پایان این جهان را می‌دانم. روزی شخصیت اصلی ما خود را در دنیای وب‌رمان مورد علاقه‌اش گرفتار می‌بیند. برای زنده ماندن چه می‌کند؟ این دنیایی است که فاجعه آن را فرا گرفته و خطر در همه جا کمین کرده است. برتری او؟ او طرح داستان را تا انتها می‌داند. چون تنها خواننده‌ای بود که تا آخر با آن ماند. داستان او را بخوانید تا ببینید چگونه زنده می‌ماند!

جلد Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day | ناولوریا
در حال انتشار
5.0
درصد ترجمه
اکشنکمدی+2
499چپتر
25.5k

Young Master's PoV: Woke Up As A Villain In A Game One Day

The_One_Who_Was

حالا می‌بینی؟" او با عصبانیت و ناامیدی فریاد زد. "نمی‌تونی اسکرینت‌ها رو فریب بدی! اون‌ها هوشمندترین موجودات در هر دو جهان هستند." "درست می‌گویی،" من با صدای گرفته و نگاه از هم گسیخته گفتم، "اشتباهی کردم. خیلی مغرور بودم که فکر می‌کردم یک انسان معمولی مثل من می‌تواند آن‌ها را فریب دهد." —بوم!! "هییک! چ-چی بود اون؟" "هوم؟ مطمئن نیستم. شاید بهتره برو و از هوشمندترین موجودات در هر دو جهان بپرسی. اوه، صبر کن، تو نمی‌تونی، من همه‌شون رو کشتم." ____ نام من سمایل کایزر تئوسبین است. در آخرین روز دبیرستان، با پسری که قبلاً اذیتش می‌کردم، دعوا کردم. این یک درگیری بی‌فایده و احمقانه بود، و در حین آن، من لیز خوردم و سرم به سنگ خورد. همان‌جا بود که خاطرات به سرعت در ذهنم جاری شد - خاطرات زندگی دیگری، دنیای متفاوتی. ناگهان، همه چیز به شکل پیچیده‌ای منطقی به نظر رسید. دو چیز را فهمیدم. اول، من در یک بازی قرار داشتم که در زندگی قبلی‌ام بازی می‌کردم. دوم، من یک شرور بودم. یک شرور! نه نوع جذاب و مرموز، بلکه. نه، سرنوشت من این بود که دستکاری شوم و به مرگ سگ‌مانند بمیرم! من بدترین نوع کلیشه بودم: یک جوان ناپسند، privileged، و آزاردهنده. نوعی که در داستان‌های فانتزی ضعیف نوشته شده پیدا می‌شود. نوعی که همه از آن متنفرند — یک بچه مغرور از خانواده‌ای اشرافی قدرتمند که فکر می‌کند مالک جهان است فقط چون با قاشق نقره‌ای به دنیا آمده است. می‌دانی چه؟ همان کسی که قهرمان برای اثبات ارزشش او را به خاک می‌کوبد. بله، من همان فرد بودم. و قهرمان؟ قهرمان همان پسری بود که همیشه اذیتش می‌کردم. همان کسی که با او دعوا کردم. او قرار بود ناجی این جهان لعنتی باشد. دنیایی که در آستانه نابودی قرار داشت، درگیر جنگ‌ها، بلاها و آینده‌ای تاریک که فقط من می‌دانستم. و در پایان همه این‌ها، آخرین دشمن بازی، رئیس شکست‌ناپذیر... پادشاه روح، در انتظار بود. اما آیا اصلاً می‌توانستم به پایان برسم؟ آیا می‌توانستم در بازی پیروز شوم جایی که شکست تنها قطعی بود؟ بازی‌ای که حالا واقعیت من شده بود! "آه، بی‌خیال." نمی‌دانستم آیا می‌توانم، اما مطمئناً قصد داشتم تلاش کنم. اخاذی از شخصیت‌های فرعی، دستکاری شخصیت‌های اصلی، پیچاندن داستان به نفع خودم، دزدیدن آیتم‌های تقلب قهرمان، کشتن شرورها قبل از اینکه تهدید شوند - هیچ چیزی برایم پایین‌تر نبود. آیا شخصیت‌های اصلی تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؟ چه اهمیتی دارد! داستان تغییر می‌کرد؟ حتی بهتر! تنها چیزی که برایم مهم بود، من بودم — بقا، زندگی، انتخاب‌هایم. "این زندگی را بدون پشیمانی خواهم گذراند." ... اما همان‌طور که زودتر فهمیدم، سرنوشت به آسانی تغییر نمی‌کند. و قیمت تغییر سرنوشت، سنگین بود.

جلد The Author's POV | ناولوریا
به پایان رسیده
4.7
درصد ترجمه
عاشقانهاکشن+3
858چپتر
21.7k

The Author's POV

Entrail_JI

شخصیتی که جهان حول او می‌چرخد. کسی که تمام رقبا را شکست می‌دهد و در نهایت دختر زیبا را به دست می‌آورد. تنها موجودیتی که تمام شرورها از آن می‌ترسند. همان قهرمان است. اما من چه؟ من، نویسنده‌ای شکست‌خورده که در طول عمرش تنها یک موفقیت داشت، دوباره در رمان مرده‌ام متولد شده‌ام. «همین است» فکر کردم، در حالی که مشت محکم به هم فشرده بودم. آیا همین الان در رمان خودم دوباره متولد شده‌ام؟ آیا این جایی است که در یک رمان متولد می‌شوم و قهرمان می‌شوم؟ نه. متأسفانه این نوع رمان نیست، چون من به عنوان یک فرد معمولی دوباره زنده شده‌ام. جهان حول من نمی‌چرخد. دخترها به سمت من هجوم نمی‌آورند. آیتم‌های تقلبی سراغ من نمی‌آیند. «آه» نفس عمیقی کشیدم. «خدا رو شکر، من قهرمان نیستم» با شادی فریاد زدم و اشک از چشمانم جاری شد. صبر کن، می‌خواهی بدانی چرا نمی‌خواهم قهرمان باشم؟ فراموش کردم مهم‌ترین چیزی را که هنگام توصیف قهرمان باید ذکر می‌کردم، بگویم. آن چیزی است... آن‌ها آهن‌ربای بلا هستند. من همین حالا مرده‌ام. اگر چیزی از آن یاد گرفتم، این است که واقعاً تجربه خوشایندی نیست. اگر ممکن است، دوست دارم عمر طولانی و ثابتی داشته باشم. ممنونم، هر کسی که من را دوباره زنده کرده است. بعداً از این کلمات پشیمان خواهم شد... ***تذکر خواننده: در این داستان دو شخصیت اصلی وجود دارد. ۱. شخصیت اصلی اولیه رمان ۲. نویسنده‌ای که در رمان متولد می‌شود در ابتدا، نویسنده نقش یک شخصیت فرعی بدون هیچ آرزویی جز صبر کردن آرام برای پایان داستان را بازی می‌کند. او تقریباً مانند یک نگهبان است که بر خط داستان نظارت دارد، اما این فقط در حدود ۴۰ فصل اول است، چون به زودی بدون اینکه بخواهد، وارد خط داستان می‌شود. شخصیت اصلی ممکن است در ابتدا کسی به نظر برسد که هیچ آرزویی ندارد، اما با پیشرفت داستان، این وضعیت تغییر می‌کند. همچنین، ممکن است در ابتدای رمان (حداقل در ۳۰ فصل اول) کمی اطلاعات بی‌پایان داده شود، اما در فصول بعدی نباید این کار تکرار شود. خب... چون نویسنده‌ای تازه‌کار هستم، ممکن است دوباره این کار را انجام دهم. اگر این کار را کردم، لطفاً مرا نقد کنید و سرزنشم کنید. اگر سرزنشم نکنید، چگونه می‌خواهم داستان را بهتر کنم؟ چیزی که در نوشتن رمان‌های وب عالی است این است که واقعاً می‌توانم نظرات و پیشنهادات شما را بشنوم. شما هم به اندازه من در این داستان سرمایه‌گذاری کرده‌اید، پس لطفاً کمک کنید. خوب... اگر لطف کنید و نمره یک ستاره ندهید، ممنون می‌شوم... البته نمی‌توانم جلوی شما را بگیرم. همچنین، بله، این رمان از «تِ نِ» (اضافی رمان) الهام گرفته است، ممکن است در ابتدای داستان شباهت‌های زیادی ببینید، اما در فصول آینده تفاوت‌ها شروع به آشکار شدن می‌کنند. امیدوارم بتوانید ادامه دهید و همراه من بمانید. همچنین، این را نخوانید و انتظار نداشته باشید که این داستان همانند «تِ نِ» باشد. در واقع، این دو را مقایسه نکنید، چون اگر این کار را کنید، نقص‌های این کتاب بیشتر مشخص می‌شود و تجربه کلی را خراب می‌کند.

جلد The Mirror Legacy | ناولوریا
در حال انتشار
5.0
درصد ترجمه
درامفانتزی+6
1584چپتر
6.8k

The Mirror Legacy

Ji Yueren

در آنجا، خانواده‌ای کوچک از روستایی کوچک کنار رود میچه، آیینه‌ای کوچک را برمی‌داشتند و به آموزش‌های باستانی راه‌های جاودانگی دست می‌یافتند، و طلوع فصلی نو و باشکوه را نوید می‌دادند. ... پیام از مترجم: سلام، من کراو هستم، مترجم رمان «میراث آیینه». خوشحالم که فرصت ترجمه یکی از ده کتاب برتر سایت قیادیان را دارم. این شاید نوعی رمان ژانر سین‌شیای متفاوت باشد که در نوع خود منحصر به فرد است. به جای دنبال کردن یک شخصیت اصلی در طول داستان، در این رمان شخصیت‌های اصلی وجود ندارند، یا شاید همه شخصیت‌ها اصلی باشند. در نهایت، تمرکز داستان بر روی شخصیت‌ها است نه تمرینات و توسعه‌های فکری. اگر بخواهم توصیف کنم این رمان شبیه چه چیزی است… باید بگویم یک چالش میراث در بازی سیمز ۴ است، اما در دنیای فانتزی شرقی قرار دارد. اگر از تماشای نسل‌های یک خانواده که خود را ساخته و رشد می‌کنند لذت می‌برید و از کتاب‌هایی با شخصیت‌های خوب خوشحال می‌شوید، پس این رمان مناسب شماست. داستان در ابتدای کار آرام پیش می‌رود، بنابراین خواندن آن قبل از خواب یا در یک بعدازظهر کسل‌کننده در کافی‌شاپ با فنجان چای در دست، گزینه‌ای عالی است. (شاید نیاز باشد یک جعبه دستمال کاغذی برای اشک‌هایتان کنار بگذارید، همین بس است که بگویم.) داستان با مردی به نام لو جیانگ‌شیان شروع می‌شود که پس از بیدار ماندن تا دیر وقت برای کار، درگذشت. او به جای انسان، به عنوان آیینه‌ای شکسته، مسافر زمان شد! وقتی فهمید می‌تواند از نور ماه انرژی جذب کند و قدرت بگیرد، تصمیم گرفت راه‌هایی برای بازسازی بدن آیینه‌اش و کشف منشأ آن بیابد. بعدها توسط لی شیانپینگ، نوجوانی از خانواده‌ای کشاورز و متواضع، پیدا شد که به زودی متوجه شد شیء مرموزی که یافته‌اند می‌تواند انسان‌های معمولی را به جاودانان تبدیل کند. با داشتن چنین شیء قدرتمندی در خانه‌شان، ترس داشتند که فاجعه‌ای بر خانواده‌شان وارد شود. تنها کاری که می‌توانستند بکنند، این بود که قدرتمند شوند تا راز و خانواده‌شان را محافظت کنند!

جلد Horror Game Developer: My games aren't that scary! | ناولوریا
در حال انتشار
4.8
درصد ترجمه
ترسناکعاشقانه+3
732چپتر
16.8k

Horror Game Developer: My games aren't that scary!

Entrail_JI

من از ترس متنفرم. از صداهای خزی قدم‌هایی که پشت سرم می‌دوند گرفته تا نجواهای نرم و در عین حال نگران‌کننده و سرد که دور گوشم می‌پیچند... همه چیز را دوست ندارم. از آن متنفرم. آنقدر که هر وقت به یک حد خاص می‌رسم، شروع می‌کنم به بالا آوردن. و با این حال، من توسعه‌دهنده بازی‌های ترسناک هستم. یک توسعه‌دهنده بی‌کیفیت در واقع. بنابراین، با توجه به ناتوانی‌ام، تصمیم گرفتم کنار بگذارم. اما،... [تبریک می‌گویم، شما برای سیستم توسعه‌دهنده بازی ترسناک انتخاب شده‌اید!] نه، نمی‌خواهم. بگذارید کنار بروم. ※ یادداشت: ممکن است جهان شما تغییراتی را تجربه کند. اما نگران نباشید! این بخشی از بازی است! *** داستانی الهام‌گرفته از SCP با چرخشی خاص!

جلد The Legendary Mechanic | ناولوریا
به پایان رسیده
4.5
درصد ترجمه
علمی-تخیلیمکا+2
1463چپتر
4.3k

The Legendary Mechanic

Chocolion

چه کار می‌کنی وقتی بیدار می‌شوی و خودت را درون همان بازی‌ای می‌یابی که عاشقش هستی؟ چه کار می‌کنی وقتی متوجه می‌شوی نه تنها یک NPC شده‌ای، بلکه به زمان قبل از راه‌اندازی بازی نیز بازگردانده شده‌ای؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی دو واقعیت قهرمان ما همزمان شوند؟ هان شیائو قبل از مهاجرتش یک سطح‌بالا و حرفه‌ای در بازی بود. با استفاده از دانش زندگی قبلی‌اش، هان شیائو در حالی که برای ورود بازیکنان آماده می‌شود، در سراسر جهان می‌درخشد. این قطعاً یک رمان مهاجرت عادی نیست.

جلد Who Let Him Cultivate?! | ناولوریا
به پایان رسیده
4.7
درصد ترجمه
شرقی
1364چپتر
3.9k

Who Let Him Cultivate?!

The Whitest Crow

روز بعد، لو یانگ، شمشیرایمان، با عصبانیت در مصاحبه با خبرنگار گفت: «بارها تأکید می‌کنم، من کسی هستم که نگرش دنیای تمرین را تحریف کردم.» این خبر را برای شما از روزنامه «روزنامه تمرین» گزارش می‌کنم.