برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
شخصیتی که جهان حول او میچرخد. کسی که تمام رقبا را شکست میدهد و در نهایت دختر زیبا را به دست میآورد. تنها موجودیتی که تمام شرورها از آن میترسند. همان قهرمان است. اما من چه؟ من، نویسندهای شکستخورده که در طول عمرش تنها یک موفقیت داشت، دوباره در رمان مردهام متولد شدهام. «همین است» فکر کردم، در حالی که مشت محکم به هم فشرده بودم. آیا همین الان در رمان خودم دوباره متولد شدهام؟ آیا این جایی است که در یک رمان متولد میشوم و قهرمان میشوم؟ نه. متأسفانه این نوع رمان نیست، چون من به عنوان یک فرد معمولی دوباره زنده شدهام. جهان حول من نمیچرخد. دخترها به سمت من هجوم نمیآورند. آیتمهای تقلبی سراغ من نمیآیند. «آه» نفس عمیقی کشیدم. «خدا رو شکر، من قهرمان نیستم» با شادی فریاد زدم و اشک از چشمانم جاری شد. صبر کن، میخواهی بدانی چرا نمیخواهم قهرمان باشم؟ فراموش کردم مهمترین چیزی را که هنگام توصیف قهرمان باید ذکر میکردم، بگویم. آن چیزی است... آنها آهنربای بلا هستند. من همین حالا مردهام. اگر چیزی از آن یاد گرفتم، این است که واقعاً تجربه خوشایندی نیست. اگر ممکن است، دوست دارم عمر طولانی و ثابتی داشته باشم. ممنونم، هر کسی که من را دوباره زنده کرده است. بعداً از این کلمات پشیمان خواهم شد... ***تذکر خواننده: در این داستان دو شخصیت اصلی وجود دارد. ۱. شخصیت اصلی اولیه رمان ۲. نویسندهای که در رمان متولد میشود در ابتدا، نویسنده نقش یک شخصیت فرعی بدون هیچ آرزویی جز صبر کردن آرام برای پایان داستان را بازی میکند. او تقریباً مانند یک نگهبان است که بر خط داستان نظارت دارد، اما این فقط در حدود ۴۰ فصل اول است، چون به زودی بدون اینکه بخواهد، وارد خط داستان میشود. شخصیت اصلی ممکن است در ابتدا کسی به نظر برسد که هیچ آرزویی ندارد، اما با پیشرفت داستان، این وضعیت تغییر میکند. همچنین، ممکن است در ابتدای رمان (حداقل در ۳۰ فصل اول) کمی اطلاعات بیپایان داده شود، اما در فصول بعدی نباید این کار تکرار شود. خب... چون نویسندهای تازهکار هستم، ممکن است دوباره این کار را انجام دهم. اگر این کار را کردم، لطفاً مرا نقد کنید و سرزنشم کنید. اگر سرزنشم نکنید، چگونه میخواهم داستان را بهتر کنم؟ چیزی که در نوشتن رمانهای وب عالی است این است که واقعاً میتوانم نظرات و پیشنهادات شما را بشنوم. شما هم به اندازه من در این داستان سرمایهگذاری کردهاید، پس لطفاً کمک کنید. خوب... اگر لطف کنید و نمره یک ستاره ندهید، ممنون میشوم... البته نمیتوانم جلوی شما را بگیرم. همچنین، بله، این رمان از «تِ نِ» (اضافی رمان) الهام گرفته است، ممکن است در ابتدای داستان شباهتهای زیادی ببینید، اما در فصول آینده تفاوتها شروع به آشکار شدن میکنند. امیدوارم بتوانید ادامه دهید و همراه من بمانید. همچنین، این را نخوانید و انتظار نداشته باشید که این داستان همانند «تِ نِ» باشد. در واقع، این دو را مقایسه نکنید، چون اگر این کار را کنید، نقصهای این کتاب بیشتر مشخص میشود و تجربه کلی را خراب میکند.
858 چپتر • صفحه 1 از 86