برای تغییر وضعیت، روی دکمه وضعیت کلیک کنید.
من زندگی فوقالعادهای داشتم: خانوادهای دوستداشتنی، دوستانی فوقالعاده، شغلی ثابت... همه چیز برایم مهیا بود. اما همهچیز به این ختم نمیشد—من همچنین یک نویسنده بودم. نوشتن عشق من بود و رمانم «سرزمین بقا» به موفقیتی چشمگیر دست یافته بود. آن زمان هرگز فکرش را هم نمیکردم که همین رمان تبدیل به دلیل اصلی وارونه شدن زندگیام شود. من درون رمان خودم دوباره متولد شدم و بدتر از آن... در بدن شخصیت شرور و بهشدت منفور، «فرِی».
103 چپتر • صفحه 1 از 11